X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
آرامش خیال

مپرس حال مرا روزگار یارم نیست .. جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست .. نهال بودم و در حسرت بهار ولی درخت می شوم و شوق برگ و بالم نی

حرمتها که شکسته شد


مسیح هم که باشی،


نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی...

 

آنچه در دستت بود،


امانتی پنهان بود که حراج شد،


آنچه نباید بگویی گفته شد،


فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند!


حرف، حرف ویران کردن دل است،


نه دیواری خراب کنی و از نو بسازی!

 

"دلی که ویران کردی، قصری بود که خود ساکن آن بودی"


راستی حالا که خود را بی خانه کردی،


با آوارگیت چه میکنی


لابد به خرابه های جا مانده از دیگران پناه میبری..

نوشته شده در دوشنبه 15 آذر‌ماه سال 1395ساعت 09:34 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

5v7peipcqiwzp09picd.jpg

Solitude means

No Oneُs heart fits your heart

تنــهاییـ ـــ ــ ــ ـ ـ ـ

یعنــــ ـــــ ـــــــ ـــــــ ــــــی:

دل هیـ ــ ـــ ـــ ــــ ـ ـــ ــ ـ ـچ کســــ

سـ ـــ ـــ ـایز دلتــ ــ ـــ ـــ ـ نیســ ــ ــ ـــ ـــتــــ

نوشته شده در شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395ساعت 09:58 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

مـــن دخـــتـــری از تـــبار پـــاییـــزم

بـــا احـــساســـاتی پاییـــزی

دخـــتری کـــه چشـــمـــانـــش

زیـــاد ابـــری و بـــارانـــی میـــشود

دختــری کــه مثـله پـایــیز جــانـش را میـــدهـــد

بـــرای کــسی کـه بـهــارش باشــد

هرچـــند مـــاننـــد بـــهـــار پـــاییـــز را زود از یـــاد ببـــرد!

و دل این دختـــر ماننـــد بـــرگ هـــای پایـــیزی نـــازک اســـت و زود میشـــکند

آری!

 مـــن دخـــتر پـــاییـــزم!

نوشته شده در شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395ساعت 09:47 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

دل نوشته ایی به زبان خودم: به پاییز گفتند بین رنگ ها کدامین را انتخاب خواهی کرد هر کسی در گوش او رنگی را نجوا میکرد یکی میگفت سبز یکی میگفت... پاییز گفت رنگ من رنگ غصه و غم است رنگی که مداوم جامه ی خویش با آن وصله می زنم زرد و نارنجی ...
پاییز ای طلوع غم های دوباره
پاییز ای افول شب های بی ستاره
پاییز ای خش خش برگ های ریزان
پاییز ای تبسم رگ های میران
پاییز ای سکوت راه خسته
پاییز ای عطش لب های بسته
پاییز ای قفل قلب شکسته
پاییز ای آرزوی از هم گسسته.
دوستت می دارم  چون که همرنگ منی صد آه و افسوس که چه زود مرا به خاطره ها سپردی و جای خالیت را زمستان به رخ تنهایی هایم می کشد... 
با چشمانی منتظر برای  آمدنت خواهم ماند پاییزم...

 

نوشته شده در شنبه 6 آذر‌ماه سال 1395ساعت 09:42 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

عکس و تصویر دوستان گل حلال کنید امشب راهی مرز مهران هستم دعا کنید که از مرز رد ...

دوستان گل حلال کنید  

سلام دوستان انشاالله  راهی سفر نجف و کربلا هستم هرچند ک لایق نیستم اما، نائب الزیاره و دعا گوی همه شما عزیزان هستم! یا علی

نوشته شده در شنبه 15 آبان‌ماه سال 1395ساعت 04:19 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|


تنهایی را دوست دارم با تمام بغض ها و هق هق های شبانه و عاشقانه هایش تنهایی را دوست دارم با انتظار و دعا و نذرهایش با تمام گفتگو های یواشکی ام با خدا تنها که باشم دیگر خدا جدا نیست... نمیخواهم کسی دلبسته ام باشد و نمیخواهم وابسته کسی باشم میخواهم خودم باشم و خودم باشم و خدا و زیستن تنهایی بدون آدمها...مغرور نیستم فقط فهمیده ام هر آمدنی رفتنی دارد و هر عشقی سرانجامی همه مسافرند به سوی مقصدی نا معلوم مقصد من خداست خدایی که از خیلیها جداست

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان‌ماه سال 1395ساعت 05:31 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

سالهـاست که کفه ترازویـم


تــعادل نـدارد !


دسـت خالـی…!


دل پـُـر…


******************


درخت هم که باشی

 

عاقبت


یک روز


مغلوب پاییز میشوی


حالا فکر کن


چقدر می توانم با نبودنت بجنگم


وقتی دلتنگی


مدام با واژه ها


قلبم را به رگبار می بندد.....

نوشته شده در سه‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1395ساعت 04:49 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|


می وزد نسیم پاییز به سوی قلبم …
پاییز و حال هوایش دیوانه می کند مرا، به من احساسی تازه بده ای خدا
احساسی که با آن بتوانم آنچنان از پاییز بنویسم تا همه با خواندنش مثل من شوند
مثل من دیوانه پاییز و همیشه چشم انتظار…
چشم انتظار آمدنش ، بی قرار از راه رسیدنش
حال و هوای من در این روزهای پاییزی، حالا وقت شکفتن غنچه های قلب من است...
بهار من پاییز است ، لحظه طراوت و تازگی دنیای من همین پاییز است
پاییز آمد و دلم بیشتر از همیشه عاشقش شد، به عشق آمدنش چه انتظارها کشیدم ، نشستم در زیر باران زمستان ، دیدم بهار عاشقان ، بیقرار بودم در گرمای تابستان تا دوباره آمد فصل برگ ریزان…
برگهای طلایی می ریزد از درختان و این آغازیست برای سرسبزی درختان و این آغاز تولدیست از حالا تا پایان زمستان…
طلوع میکنم با افتخار در میان این برگ ریزان، تو نمیفهمی حال مرا در میان برگهای زرد درختان
تو نمیفهمی اینک غرق چه رویایی ام ، تا پاییزی نباشی نمیفهمی اینک چه حالی ام…
می وزد نسیم پاییز به سوی قلبم ….
آغازی دوباره ، جشن میلادم در زیر باران برگهای طلایی رویاییست ، این دنیا ،بدون پاییز زیبا نیست…

نوشته شده در شنبه 1 آبان‌ماه سال 1395ساعت 09:43 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

خسته ام ، خسته از این زندگی . خسته ام از دویدن و

 
نرسیدن . خسته ام از این زندگی بی رحم که هر لحظه ساز

 
مخالف می زند . خسته ام از شب بیداری ها و گریه ها در این

 
شبهای سرد تنهایی .همدم تنهایی هایم بغض هست

 
 بغضی که هیچ گاه دست از سرم بر نمی دارد. نه


چشمهایم دیگر سویی دارند برای دیدن ونه دستهای سرد


و بی رمقم نایی برای نوشتن ....

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 29 مهر‌ماه سال 1395ساعت 09:55 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه ام فهمید مدت هاست ،مدت هاست

به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست

جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست
نوشته شده در چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1395ساعت 05:23 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

 

    

شب هاے پاییز

 

هزار بار عاشقانه تر از

 

شبــهاے دیـــــگر است

 

ایــن را از صداے خش خش برگهــــا

 

به زیـــــر پاے عابـــرانے فهمیدم

 

که شب ها تنهـــــــا قدم میزنند ...

نوشته شده در چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1395ساعت 05:18 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

پاییز برای بعضی ها دل انگیز است و برای بعضی ها غم انگیز…

برای من فصل سردی دلهاست…
فصل باریدن اشکها…
فصل تنهایی قدم زدن روی برگهای نارنجی…
فصل رقصاندن آتش سیگار در سیاهی و سکوت شب…
اینروزها هوای دلم هم پاییزیست…

Image result for ‫عکس نوشته های خاص پاییزی‬‎

نوشته شده در سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1395ساعت 11:27 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

امان از درد سکوت،امان از بیقرای های بعد از سکوت،امان از مرگ 

 لحظه ها در آغوش سکوت...

 

دردناک تر از کشتن حرف ها ،حق ها،دیده ها،ناگفته ها،امیدها در 

 گلو؛تکرار آنچیزی است که میخواستی بگویی اما در خودت خفه اش  

کردی و 


بی مراسم خاکش کردی در قلبت و حال مداوم در پی تکرارش 

 روانت  را  شکنجه میکنی...

امان از حرف های ناگفته ،امان از درد های نا شنیده ...امان از آن همه 

 سکوتی که لایقش نبودیم و مزارمان شد...

 

حال هیچ نمی شود کرد ،چرا؟چون دیگر گذشته کاری که عمری پیش 

 باید می کردیم  وامروزه هوس پیریمان شده و بیشتر آزارمان 

 میدهد،حرف ها و درد دل هایی که می توانست روشنی بخش 


باشد امروزه زخم است....بی علاج...چه می شود کرد؟

 

هیچ،در مقابل ترسی که داشتیم ،همان ترسی که به خاکمان زد، هیچ نمی 

 توان کرد،آخر تنها علاج ترس شجاعت است و ترسو را چه به راه 


درمان مرضش؟ترسو را چه به رهیدن از دردش!؟

آه امان.

نوشته شده در دوشنبه 26 مهر‌ماه سال 1395ساعت 09:41 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

 

بتاب اے مه ڪه زینب دل غمین است
پریشان دل ز مرگ شاه دین است
بتاب اے مه رقیه دل ڪباب است
ز مرگ باب خود در پیچ و تاب است
بتاب اے مه تو بر گلهاے زهرا
ڪه پرپر گشته در این دشت و صحرا
بتاب اے مه ڪه اندر پاے گلها
فتاده باغبان از جور اعدا
بتاب اے مه ڪه اندر شور و شینم
پریشان دل من از مرگ حسینم

نوشته شده در یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1395ساعت 09:51 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

صـد بـار بہ سنـڪَ ڪینـہ بستنـد مـرا

از خـویش غــریبـانـہ ڪـَسستنـد مـرا

ڪَفتنـد هـمیشـہ بی ریـا بـاید زیست

آیـینـہ شــدم بــاز شڪستنـد مـرا

نوشته شده در یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1395ساعت 09:48 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

toptoop.irتولدم مبارک

 فردا تولدمه تولدم مبارک

چون تولد....
چون تولد میر سد از راه
بارها تبریک
روز ها تبریک
سال ها تبریک
میگذارد عمر از قرارم بی قراری
می نهد سر تا به پایم یادگاری
یادگاری دارد ازعمرم یادگاری
مو سپید است دست لرزان بی قراری
شعر باید گفت
حرف باید زد
تا گذاری
افتدم بر بساط سازگاری
دانم اکنون گویم این راز
دانم اکنون می زند ساز
ساز....
سازناکوک بی قراری
سالها دادن دل
دل چو کندن سخت باشد
حیف از آن روز های بی قراری
....
ساده آید
رفته آسان
از دست...
هرچه داری بر بساط سازگاری

نوشته شده در دوشنبه 19 مهر‌ماه سال 1395ساعت 05:10 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

 

 

 

از تنهـــایـــــــی

بـــــــه میــــــان مردم

و از مـــــردم

بـــــه تنهـــــــایی 

پنــــــــاه می بــــرم

راست می گفتی نیمــــــا

"به کجای ایـــــــن شب تیــره بیاویـــــزم

قبــــــای ژنده خود را....."

نوشته شده در سه‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1395ساعت 11:28 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

 

 

تـــــو تنهایی ات را شعر می کــنی

او دود

و دیگری سکـــوت

من رو بــــــــر می گردانـــم

و بــــا گوشۀ روسری

چشم هایـــــــــــم را پاک می کنــم.

پاییز رحیمی

نوشته شده در سه‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1395ساعت 11:23 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

کاش خوشبختے هم

مانند مرگ

حق هر انسان بود ....

اے ڪاش... 

نوشته شده در یکشنبه 11 مهر‌ماه سال 1395ساعت 11:27 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

 

در ازدحام ڪدامین شب
تو را گم ڪردم؟
ڪه در به در
پے تو میگردم
باز ۰۰۰۰۰

#پارسا_آریان

نوشته شده در یکشنبه 11 مهر‌ماه سال 1395ساعت 11:24 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

نوشته شده در پنج‌شنبه 8 مهر‌ماه سال 1395ساعت 10:51 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|


 

 

 

 

پاییـــز ...

ملکۀ زیبــــا و غمگینـی ست

پشت پنجـــــرۀ قصـــر دلتنگی ها

که غــــروب ها

با شهــــــادت هر بــــرگ

شمعـــــی روشن می کنـــد

به یــــاد معشوقـــه اش

که یک روز بــــــه سفر رفت

و هیــــچ وقت بــــرنگشت.

 

 

 

 

دنیـــــــا غلامی

نوشته شده در چهارشنبه 7 مهر‌ماه سال 1395ساعت 11:59 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

ﺍﮔـــﺮ ﺩﻭﺑــــﺎﺭﻩ ﻣﺘـــﻮﻟــﺪ می ﺷـــﺪﻡ،
ﺑﺎﺯ ﻫـــﻢ ﺩﺭ "♥ مـــاهِ مــــهــــر ♥" ﺑـﻪ ﺩﻧﻴــــﺎ می ﺍﻭﻣــــﺪﻡ...!
ﺑﺎﺯ ﻫــﻢ ﭼﻤــﺪﺍﻧــﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ "پــایــیـــزِ ♥ مـــاهِ مــــهــــر ♥ " ﺍﺯ ﻋﺸــــﻖ ﭘــﺮ می ﮐــــﺮﺩﻡ...
ﺑﻬﺘــــﺮﻳﻦ ﺧﺎﻃــــﺮﺍﺗــــﻢ...
ﻫﻤــﻪ رنگـــــ و بــــوی پــایــیـــز را می دهـــد...
بــــوی عــــروسِ فـــصـــلــهــای ســــــال....

نوشته شده در شنبه 3 مهر‌ماه سال 1395ساعت 09:41 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

متولد مــاه مـــهـــر ست دیگر...

شاید همیشه سکوت کند ، اما...اما حرفهایش را در نگاهش می ریزد...دلتنگی، قسمتی از قلبش است...و صبر ، تکه ای از روحش...متولد مــاه مـــهـــر ست دیگر...عواطف و احساساتش رو در خودش می ریزد...چیزی به کسی نمیگوید...دوست دارد وقت اشک ریختن تنها باشد...متولد مــاه مـــهـــر ست دیگر فرمانروای احساسات...

نوشته شده در شنبه 3 مهر‌ماه سال 1395ساعت 09:36 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

 

 

چه چـیـــــز در ایـــــن جهان،

غریبانه‌تـــــــر از زنـــــــی است

کـــــــه خـــودش را،

و تنهایـــــــــــی‌اش را بغل می‌کنــــــد و می‌پُــــــوسد،

امّا حاضر نیــست دیگر کسی را دوست بـدارد؟

 

 

مریم ملک دار
 
نوشته شده در چهارشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1395ساعت 10:52 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

چقدر زیبا می گفت متــــرسگ 

وقتی نمی تــــوان رفت 

همین یک پـــــــا هم اضافی ست .......

 

 

برای من دوست داشتن آخریــــن دلیل دانایی است

اما هـــــوا همیشه آفتابی نیست 

عشق همیشه علامت رستــــــگاری نیست 

و من گاهی اوقات مجبـــــــورم به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم 

چقدر خیـــــالش آسوده است 

چقدر تحمل سکوتش طولانــــــی ست 

چقــــــــدر ......

سید علی صالحی

نوشته شده در چهارشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1395ساعت 10:51 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

تنهایم......اما دلتنگ آغوشی نیستم 

خسته ام......ولی به تکیه گاه نمی اندیشم

چشمهایم تر هستند و قرمز....... ولی رازی ندارم 

چون مدتــهاست دیگر کسی را خیـــــلی دوست ندارم.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1395ساعت 10:50 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

می وزد نسیم پاییز به سوی قلبم …
پاییز و حال هوایش دیوانه می کند مرا، به من احساسی تازه بده ای خدا
احساسی که با آن بتوانم آنچنان از پاییز بنویسم تا همه با خواندنش مثل من شوند
مثل من دیوانه پاییز و همیشه چشم انتظار…
چشم انتظار آمدنش ، بی قرار از راه رسیدنش
حال و هوای من در این روزهای پاییزی، حالا وقت شکفتن غنچه های قلب من است...
بهار من پاییز است ، لحظه طراوت و تازگی دنیای من همین پاییز است
پاییز آمد و دلم بیشتر از همیشه عاشقش شد، به عشق آمدنش چه انتظارها کشیدم ، نشستم در زیر باران زمستان ، دیدم بهار عاشقان ، بیقرار بودم در گرمای تابستان تا دوباره آمد فصل برگ ریزان…
برگهای طلایی می ریزد از درختان و این آغازیست برای سرسبزی درختان و این آغاز تولدیست از حالا تا پایان زمستان…
طلوع میکنم با افتخار در میان این برگ ریزان، تو نمیفهمی حال مرا در میان برگهای زرد درختان
تو نمیفهمی اینک غرق چه رویایی ام ، تا پاییزی نباشی نمیفهمی اینک چه حالی ام…
می وزد نسیم پاییز به سوی قلبم ….
آغازی دوباره ، جشن میلادم در زیر باران برگهای طلایی رویاییست ، این دنیا ،بدون پاییز زیبا نیست…

نوشته شده در پنج‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1395ساعت 11:33 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

دنیای ما اندازه هم نیست
من عاشق بارون و پاییزم

من روزها تا ظهر می‌خوابم
من هر شبُ تا صبح بیدارم

دنیای ما اندازه هم نیست
من خیلی وقتا ساکتم، سردم

وقتی که میرم تو خودم شاید
پاییز سال بعد برگردم

دنیای ما اندازه هم نیست
دنیای ما اندازه هم نیست

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1395ساعت 11:28 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

 

 

 

پـاییـــــز ســــرد و بی رحـــم نیست ، فقط جســـارت زمستـــان را ندارد !

 

ذره ذره زرد می کند ، اندک اندک جـــان می ستاند

 

و قطــره قطــره می گـریاند …

 

پـــــاییز ســـرد نیست ، نـــــامهربــــان است …

 

بی رحـــــم نیست ، عشق را نمی شنــــاسد …

 

جســـــارت ندارد ؛ درست مـــــانند “تــــــو

 

* * * * *

 

دلــــم بــــرای پـاییـــــــز خـــودم تنگ شــده


کاش اشکی بــــود دلـــم را میشست



ایــن روزها آسمـــــان دلــــم آنقدر ابــــریست



کـــه پــاییـــز هـــم بـــرای آمدنش استخـــاره می کند

نوشته شده در پنج‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1395ساعت 10:16 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

  1    2    3    4    5    ...    23  >>

آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com

LinkDump
Archives
Categories
Links
Special
Design
Others
کد موزیک می خوای؟