X
تبلیغات
رایتل
آرامش خیال

مپرس حال مرا روزگار یارم نیست .. جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست .. نهال بودم و در حسرت بهار ولی درخت می شوم و شوق برگ و بالم نی

نامت را که می‌برم

در گلدان صدایم

نیلوفری وا می‌شود

تا در عطر سادۀ عشق

رؤیایی در من تعبیر شود ...

 

نتیجه تصویری برای موندنی ترین مسافر تا ابد خدانگهدار

نوشته شده در پنج‌شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1396ساعت 10:10 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

حرف زیاد است …

اما گاهی نمی دانی چه بگویی !.!.!

گاهی فقط باید رفت …

چیزی شبیه کم آوردن

گاهـــــی ســکــوت….

یـعـنـــی کــلــی حــرف !!!

ک حـــال زدنــش رو نــــداری

مـــی خـــواهــم ســـکــوت کــــنـــم

دیـــگــر نـــای حـــرف زدن نــــدارم...

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1396ساعت 07:16 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

دراین هوای بهاری، شدم دوباره هوایی

بهار میرسد، اما ... بهار من! تو کجایی؟

نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین‌ماه سال 1396ساعت 11:19 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

شما که سواد داری،
لیسانس داری ، روزنامه خوونی
با بزرگون میشینی،
حرف میزنی ، همه چی میدونی
شما که کله ت پُره،
واسه هر چی که میگن جواب داری،
در نمیمونی
بگو از چیه که من دلم گرفته …!
راه میرم دلم گرفته،
می شینم دلم گرفته،
گریه می کنم ، می خندم،
پا میشم ، دلم گرفته !
محمد صالح اعلا

نوشته شده در یکشنبه 6 فروردین‌ماه سال 1396ساعت 10:58 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

paeez (1)

وفادار ترین فصل خداست،
حافظه ی خیس خیابان های شهر را،
همیشه همراهی می کند،
لعنتی، هی می بارد و می بارد…
و هر سال عاشق تر از گذشته هایش،
گونه های سرخ درختان شهر را،
می بوسد و لرزه می اندازد به اندام درختان،
و چقدر دلتنگ می شوند برگ های عاشق،
برای لمس تن زمین که گاهی افتادن،
نتیجه ی عشق است.

نوشته شده در سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1395ساعت 04:43 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

 ﻣــــﺮﺍڪه میشناسی؟؟ ﺧﻮﺩﻣﻢ. . . 

 ﮐسی ﺷﺒﻴــﻪ ﻫﻴـــﭽڪﺲ،

 کمی ﮐﻪ ﻻﺑﻪ ﻻی ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﮕﺮﺩی ﭘﻴﺪﺍﻳﻢ میﮐنی،
 ﺷﺒــﻴﻪ ﭘﺴــــــــــﺖ ﻫﺎﻳﻢ ﻫﺴﺘـﻢ،
 "ﻏﻤﮕﻴﻦ.. ﻣﻬﺮﺑﺎڹ.. ﺻﺒﻮﺭ.. کمیﻫﻢ ﺑﻬـﺎﻧﻪ ﮔﻴـﺮ"
ﺍﮔـﺮﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍﺑﻴﺎبی ﻣﻨﻢ ﻫﻤـﺎﻥ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺍﻡ،
 ﺷﺒﻴﻪ ﺑـــﺎﺭﺍﻥ ﭘﺎییزی،ﺍﺯﺷﻠﻮﻏــی ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﻭر،
 ﻭ ﺑﻪ ﺗﻨﻬــﺎﻳی ﻧﺰﺩﻳـﮏ،دلٺنگی ام را جار نمی زنم،
 ناراحتی ام را نشان نمی دهم،دلم کہ میشکند،
 شاید سڪوت ڪنم، اما از درون طوفانی میشوم،
 به جای شڪسٺن شیشہ و فریاد زدن،
 فقط بغض می ڪــــــــــنم.

نوشته شده در سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1395ساعت 04:39 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

نـشـــانی ام را می خـواســـتـی ؟
هــمـان مـحـلــه ی قـدیـمی پـائـیـز !
مـنتـظرم هـــنـوز ...
اما زرد
اما خشــڪـ
گاهی بیـاد می آورم تــو را
زیـر پـا ڪه می مـــانـم ...
 

نوشته شده در شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1395ساعت 05:29 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

مدتیست دیگر زیر باران خیس میشوم


نه امیدی به چتری دارم


نه دستی که دنیای دو نفره ی ما را زیر یک چتر پیوند دهد


باران که میشود آهسته گریستن را دوست دارم


نه نگاهی چشمان خیسم را دنبال میکند


و نه کسی که بپرسد حالم چیست


مدتیست باران حال دگری را به من نشان داده


حالی که تو بودی درکش سخت بود

نوشته شده در یکشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1395ساعت 10:48 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

می ترسم از آدم ها ...
آدم هایی که دست می گذارند روی تنهایی ات ...

مجوزِ ورود می گیرند ...
و تنهاترت می کنند ...
آدم هایی که سایه می اندازند روی سرت ...
و بی تفاوت، سایه سنگین می کنند ...
آدم هایی که ساده می گیری بودنشان را ...
و سخت می کنند گذرِ لحظه هایت را ...
آدم هایی که کوهِ معرفت می شوی برایشان ...
و آنها مدام می لرزانندت با آتشفشانِ بی معرفتی هاشان ...
آدم هایی که به هزار و یک خاطره، دلبستۀ شان می شوی…
و انها بی تفاوت میگذرندو میروند ...

نوشته شده در دوشنبه 20 دی‌ماه سال 1395ساعت 04:38 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ
ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ

ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ
ﻭ ﻫﻤـــﻪ ﺁﺩﻡ ﻫــــــﺎ ﺭﺍ ﺧﻨــــــــــــﺪﺍﻧﺪﻡ
ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﺑـــــــــــﻮﺩ ﮐﻪ ﺻــــــــﺪﺍﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﻢ
ﮔـــــــــﻮﺵ ﻫﻤــــــــــــﻪ ﺭﻭ ﮐﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ...
ﺍﻣﺎﺣﺎﻻ
ﺻـــــــﺪﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ
ﺣﺘﯽ ﺧـــﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﻡ
ﺩﻟﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ... . ﺑـــــــــﺎﺭﺍ ﻥ!
ﺩﻟﻢ ﺩﺭﯾﺎ ... ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ... ﺩﺭﯾــــــــــــــــــﺎ !
ﺩﻟﻢ ... ﺩﻝ ... ﻣﯽ ﺧـــــــــــــﻮﺍﻫﺪ ...
چند یست در سکوت
زندگی می کنم

کاش کسی درک می کرد سکوتم از رضایت نیست.. 

نوشته شده در دوشنبه 20 دی‌ماه سال 1395ساعت 04:37 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|


Everything is possible,
Hope makes everything tells him,
Love makes all things beautiful, yes,
I hope you have all got for Christmas.

Happy Christmas

 My love.

نوشته شده در یکشنبه 12 دی‌ماه سال 1395ساعت 04:36 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

ترک دارد دلم همچون انار آخر پاییز
همه شبهای دلتنگی
بدون تو شب یلداست ...

معصومه صابر

نوشته شده در پنج‌شنبه 2 دی‌ماه سال 1395ساعت 09:48 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

پاییز هم رفت.

با همه زیبایی هایش

و زمستان امد با تمام زیبایی هایش

زیبایی ها را ببینیم...

نوشته شده در پنج‌شنبه 2 دی‌ماه سال 1395ساعت 09:45 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

رسیده ام به آن جا که دوست دارم گم شوم ، در خودم ، در شهرم ، در دنیا و در تو....

رسیده ام به انتها ...

به ته همه ی چیزهایی که فکر می کردم روزی طعم خوشبختی می دهد...

رسیده ام به آن جایی که هیچ چیز برایم رنگ و بویی ندارد ،

رسیده ام به آخر 
حالا دیگر کلمات هم در تنهایی هایم همراهی ام نمی کنند .

میان واژه ها سرگردان شده ام .

اکنون سکوتم ،طعمِ شعر می دهد....

اشک هایم ،طعمِ تنهایی.....

و دست های ساکت و صبورم روزهای برفی و سرد زمستان را زندگی می کند.

من در کدام واژه گم شده ام ؟

در پیچ کدام خاطره تورا گم کرده ام؟

نام تو را در کدامین زمزمه ی تنهایی از یاد برده ام؟

من کجا خودم را جا گذاشته ام؟ در کدام نگاهت؟ در کدام لبخندت؟

من در کجا شکستم ؟ در کدام گریه ؟ در کدام اشک؟ در کدام سکوتِ تلخ خانه؟

در کدام رفتن؟ من در کدامین لحظه سکوت کردم؟

در کدامین سال ؟ کدامین روزدر اعماق تنهایی و انزوای خود سقوط کردم؟

من در کدامین بهار زندگی را با زمستان پیوند زدم؟

وقتی برای طلوع دوباره هست؟

آسمان ابری است .خیال باریدن دارد و نمی بارد ،

همچون دل من ...

نوشته شده در دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1395ساعت 04:22 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود


این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود

 

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......


دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟


گله هارابگذار!


ناله هارابس کن!

 

تابجنبیم تمام است تمام!!


مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....


یاهمین سال جدید!!


بازکم مانده به عید!!


این شتاب عمراست ...


من وتوباورمان نیست که نیست!!

 

زندگی گاه به کام است و بس است؛


زندگی گاه به نام است و کم است؛


زندگی گاه به دام است و غم است؛


چه به کام و


چه به نام و


چه به دام...


زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد...

 

زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛


زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛


زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛


چه به راز


و چه به ساز


و چه به ناز...


زندگی لحظه بیداری ماست زندگی میگذرد

نوشته شده در یکشنبه 28 آذر‌ماه سال 1395ساعت 04:09 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

بوی یلدا را میشنوی؟

انتهای خیابان آذر...


باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان..


قراری طولانی به بلندای یک شب..


شب عشق بازی برگ و برف...

پاییز چمدان به دست ایستاده !


عزم رفتن دارد...


آسمان بغض میکند... میبارد.


خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست

داشتنیست...

کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز...


و... تمام میشود

پاییز، ای آبستن روزهای عاشقی،


رفتنت به خیر...


سفرت بی خطر 

نوشته شده در یکشنبه 28 آذر‌ماه سال 1395ساعت 04:08 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

حرمتها که شکسته شد


مسیح هم که باشی،


نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی...

 

آنچه در دستت بود،


امانتی پنهان بود که حراج شد،


آنچه نباید بگویی گفته شد،


فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند!


حرف، حرف ویران کردن دل است،


نه دیواری خراب کنی و از نو بسازی!

 

"دلی که ویران کردی، قصری بود که خود ساکن آن بودی"


راستی حالا که خود را بی خانه کردی،


با آوارگیت چه میکنی


لابد به خرابه های جا مانده از دیگران پناه میبری..

نوشته شده در دوشنبه 15 آذر‌ماه سال 1395ساعت 09:34 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

5v7peipcqiwzp09picd.jpg

Solitude means

No Oneُs heart fits your heart

تنــهاییـ ـــ ــ ــ ـ ـ ـ

یعنــــ ـــــ ـــــــ ـــــــ ــــــی:

دل هیـ ــ ـــ ـــ ــــ ـ ـــ ــ ـ ـچ کســــ

سـ ـــ ـــ ـایز دلتــ ــ ـــ ـــ ـ نیســ ــ ــ ـــ ـــتــــ

نوشته شده در شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395ساعت 09:58 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

مـــن دخـــتـــری از تـــبار پـــاییـــزم

بـــا احـــساســـاتی پاییـــزی

دخـــتری کـــه چشـــمـــانـــش

زیـــاد ابـــری و بـــارانـــی میـــشود

دختــری کــه مثـله پـایــیز جــانـش را میـــدهـــد

بـــرای کــسی کـه بـهــارش باشــد

هرچـــند مـــاننـــد بـــهـــار پـــاییـــز را زود از یـــاد ببـــرد!

و دل این دختـــر ماننـــد بـــرگ هـــای پایـــیزی نـــازک اســـت و زود میشـــکند

آری!

 مـــن دخـــتر پـــاییـــزم!

نوشته شده در شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395ساعت 09:47 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

دل نوشته ایی به زبان خودم: به پاییز گفتند بین رنگ ها کدامین را انتخاب خواهی کرد هر کسی در گوش او رنگی را نجوا میکرد یکی میگفت سبز یکی میگفت... پاییز گفت رنگ من رنگ غصه و غم است رنگی که مداوم جامه ی خویش با آن وصله می زنم زرد و نارنجی ...
پاییز ای طلوع غم های دوباره
پاییز ای افول شب های بی ستاره
پاییز ای خش خش برگ های ریزان
پاییز ای تبسم رگ های میران
پاییز ای سکوت راه خسته
پاییز ای عطش لب های بسته
پاییز ای قفل قلب شکسته
پاییز ای آرزوی از هم گسسته.
دوستت می دارم  چون که همرنگ منی صد آه و افسوس که چه زود مرا به خاطره ها سپردی و جای خالیت را زمستان به رخ تنهایی هایم می کشد... 
با چشمانی منتظر برای  آمدنت خواهم ماند پاییزم...

 

نوشته شده در شنبه 6 آذر‌ماه سال 1395ساعت 09:42 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

عکس و تصویر دوستان گل حلال کنید امشب راهی مرز مهران هستم دعا کنید که از مرز رد ...

دوستان گل حلال کنید  

سلام دوستان انشاالله  راهی سفر نجف و کربلا هستم هرچند ک لایق نیستم اما، نائب الزیاره و دعا گوی همه شما عزیزان هستم! یا علی

نوشته شده در شنبه 15 آبان‌ماه سال 1395ساعت 04:19 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|


تنهایی را دوست دارم با تمام بغض ها و هق هق های شبانه و عاشقانه هایش تنهایی را دوست دارم با انتظار و دعا و نذرهایش با تمام گفتگو های یواشکی ام با خدا تنها که باشم دیگر خدا جدا نیست... نمیخواهم کسی دلبسته ام باشد و نمیخواهم وابسته کسی باشم میخواهم خودم باشم و خودم باشم و خدا و زیستن تنهایی بدون آدمها...مغرور نیستم فقط فهمیده ام هر آمدنی رفتنی دارد و هر عشقی سرانجامی همه مسافرند به سوی مقصدی نا معلوم مقصد من خداست خدایی که از خیلیها جداست

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان‌ماه سال 1395ساعت 05:31 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

سالهـاست که کفه ترازویـم


تــعادل نـدارد !


دسـت خالـی…!


دل پـُـر…


******************


درخت هم که باشی

 

عاقبت


یک روز


مغلوب پاییز میشوی


حالا فکر کن


چقدر می توانم با نبودنت بجنگم


وقتی دلتنگی


مدام با واژه ها


قلبم را به رگبار می بندد.....

نوشته شده در سه‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1395ساعت 04:49 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|


می وزد نسیم پاییز به سوی قلبم …
پاییز و حال هوایش دیوانه می کند مرا، به من احساسی تازه بده ای خدا
احساسی که با آن بتوانم آنچنان از پاییز بنویسم تا همه با خواندنش مثل من شوند
مثل من دیوانه پاییز و همیشه چشم انتظار…
چشم انتظار آمدنش ، بی قرار از راه رسیدنش
حال و هوای من در این روزهای پاییزی، حالا وقت شکفتن غنچه های قلب من است...
بهار من پاییز است ، لحظه طراوت و تازگی دنیای من همین پاییز است
پاییز آمد و دلم بیشتر از همیشه عاشقش شد، به عشق آمدنش چه انتظارها کشیدم ، نشستم در زیر باران زمستان ، دیدم بهار عاشقان ، بیقرار بودم در گرمای تابستان تا دوباره آمد فصل برگ ریزان…
برگهای طلایی می ریزد از درختان و این آغازیست برای سرسبزی درختان و این آغاز تولدیست از حالا تا پایان زمستان…
طلوع میکنم با افتخار در میان این برگ ریزان، تو نمیفهمی حال مرا در میان برگهای زرد درختان
تو نمیفهمی اینک غرق چه رویایی ام ، تا پاییزی نباشی نمیفهمی اینک چه حالی ام…
می وزد نسیم پاییز به سوی قلبم ….
آغازی دوباره ، جشن میلادم در زیر باران برگهای طلایی رویاییست ، این دنیا ،بدون پاییز زیبا نیست…

نوشته شده در شنبه 1 آبان‌ماه سال 1395ساعت 09:43 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

خسته ام ، خسته از این زندگی . خسته ام از دویدن و

 
نرسیدن . خسته ام از این زندگی بی رحم که هر لحظه ساز

 
مخالف می زند . خسته ام از شب بیداری ها و گریه ها در این

 
شبهای سرد تنهایی .همدم تنهایی هایم بغض هست

 
 بغضی که هیچ گاه دست از سرم بر نمی دارد. نه


چشمهایم دیگر سویی دارند برای دیدن ونه دستهای سرد


و بی رمقم نایی برای نوشتن ....

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 29 مهر‌ماه سال 1395ساعت 09:55 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه ام فهمید مدت هاست ،مدت هاست

به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست

جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست
نوشته شده در چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1395ساعت 05:23 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

 

    

شب هاے پاییز

 

هزار بار عاشقانه تر از

 

شبــهاے دیـــــگر است

 

ایــن را از صداے خش خش برگهــــا

 

به زیـــــر پاے عابـــرانے فهمیدم

 

که شب ها تنهـــــــا قدم میزنند ...

نوشته شده در چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1395ساعت 05:18 ب.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

پاییز برای بعضی ها دل انگیز است و برای بعضی ها غم انگیز…

برای من فصل سردی دلهاست…
فصل باریدن اشکها…
فصل تنهایی قدم زدن روی برگهای نارنجی…
فصل رقصاندن آتش سیگار در سیاهی و سکوت شب…
اینروزها هوای دلم هم پاییزیست…

Image result for ‫عکس نوشته های خاص پاییزی‬‎

نوشته شده در سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1395ساعت 11:27 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

امان از درد سکوت،امان از بیقرای های بعد از سکوت،امان از مرگ 

 لحظه ها در آغوش سکوت...

 

دردناک تر از کشتن حرف ها ،حق ها،دیده ها،ناگفته ها،امیدها در 

 گلو؛تکرار آنچیزی است که میخواستی بگویی اما در خودت خفه اش  

کردی و 


بی مراسم خاکش کردی در قلبت و حال مداوم در پی تکرارش 

 روانت  را  شکنجه میکنی...

امان از حرف های ناگفته ،امان از درد های نا شنیده ...امان از آن همه 

 سکوتی که لایقش نبودیم و مزارمان شد...

 

حال هیچ نمی شود کرد ،چرا؟چون دیگر گذشته کاری که عمری پیش 

 باید می کردیم  وامروزه هوس پیریمان شده و بیشتر آزارمان 

 میدهد،حرف ها و درد دل هایی که می توانست روشنی بخش 


باشد امروزه زخم است....بی علاج...چه می شود کرد؟

 

هیچ،در مقابل ترسی که داشتیم ،همان ترسی که به خاکمان زد، هیچ نمی 

 توان کرد،آخر تنها علاج ترس شجاعت است و ترسو را چه به راه 


درمان مرضش؟ترسو را چه به رهیدن از دردش!؟

آه امان.

نوشته شده در دوشنبه 26 مهر‌ماه سال 1395ساعت 09:41 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

 

بتاب اے مه ڪه زینب دل غمین است
پریشان دل ز مرگ شاه دین است
بتاب اے مه رقیه دل ڪباب است
ز مرگ باب خود در پیچ و تاب است
بتاب اے مه تو بر گلهاے زهرا
ڪه پرپر گشته در این دشت و صحرا
بتاب اے مه ڪه اندر پاے گلها
فتاده باغبان از جور اعدا
بتاب اے مه ڪه اندر شور و شینم
پریشان دل من از مرگ حسینم

نوشته شده در یکشنبه 25 مهر‌ماه سال 1395ساعت 09:51 ق.ظ توسط لیلی نظرات (0)|

  1    2    3    4    5    ...    23  >>

آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com

LinkDump
Archives
Categories
Links
Special
Design
Others
کد موزیک می خوای؟