آرامش خیال

مپرس حال مرا روزگار یارم نیست .. جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست .. نهال بودم و در حسرت بهار ولی درخت می شوم و شوق برگ و بالم نی

آرامش خیال

مپرس حال مرا روزگار یارم نیست .. جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست .. نهال بودم و در حسرت بهار ولی درخت می شوم و شوق برگ و بالم نی

آرام باش دلم .به بی قراری ام نگاه نکن.که من .

 

 می بینی دلِ مرا ؟؟

می بینی که چقدر صبور شده است ؟؟

بی هیچ حرفِ عاشقانه ای ..

می بینی دلِ مرا که چه سوت و کور شده است ؟؟

و من .. چه بیقرارِ آرامی شده ام

و دل .. چه پیچک وار .. به دورِ خود می پیچد

و من .. چه عجیب است که .. در سکوتِ غم آلوده یِ دلم ..

هیچ اشکی نمی ریزم  ..

گویی .. باور کرده ام که دلم .. در تنهائیست که آرام است  ..

و من .. تا ابد بیقرارترین خواهم ماند ..

بیقرارترین آرام ..

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد