-
اندکی فکر کن.........
چهارشنبه 17 اسفندماه سال 1390 09:52
به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند. به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند : "روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد. به بچه هایی فکر کن که گفتند : "مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند. به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن...
-
نفس حقیر
یکشنبه 14 اسفندماه سال 1390 09:26
هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم نخست : آنکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد دوم : آنکه در برابر از پاافتادگان ، میپرید سوم : آنکه میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید چهارم : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد پنجم : آنکه از ناچاری ، تحمیل شدهای را...
-
خدایا...؟
شنبه 13 اسفندماه سال 1390 10:21
امشب در ِ اتاق را بسته ام ! تمام پنجره ها را بسته ام ! حتی گوشهایم را با پنبه پوشانده ام، تا صدای هیچ ساحره ای را نشنوم ! جز سایه خیالم را ... می دانی :من که نمی دانم چگونه یافتمت می خواهم خودم برایت بنویسم ! می بینی؟ دیگر خوابم نمی برد دیگر کارم به جوانب جنون رسیده است ! شب راشکسته ام وروز را به ملاقات فراخوانده ام...
-
اس ام اس های با معنی و جدید
چهارشنبه 10 اسفندماه سال 1390 10:51
پوسیدم اینجا آنقدر طوفان نوشتن از اشک های کهنه گلدان نوشتم گندم نشان آخر تنهاییم بود این حرف را با هرچه اطمینان نوشتم یکبار هم آدم شدن گفتم خدایا اما خدا را هم برای نان نوشتم ***************************** چهره گل باغ و صحرا را گلستان میکند دیدن مهدی هزاران درد درمان میکند مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار من گلی دارم...
-
دل نوشته
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1390 09:42
ای رهگذر آهسته تر . کمی با ملایمت قدم هایت را بر روی دلی که به وسعت تمام زمین و آسمانهاست بردار . تا کجا خواهی روی و تا کجا به دنباله من هستی ؟ تمام مدتی که به دنبالم گشتی به زیر پاهایت بودم و تو نگاهت بر من اما گویی آنچنان برایت تکراری بودم که تو دیگر مرا نمیشناسی تمام طول مسیر آسمان دلم برایت سایه بانی بود همیشگی...
-
گاهی بگذر از غرور خود
دوشنبه 8 اسفندماه سال 1390 16:11
سخت است عمری عزیزِ دلِ کسی باشی بی آنکه یک بار هم تو را عزیزِ دلش صدا کند سخت است که سر تا به پا نیاز باشی بی آنکه بفهمد او .. نیازِ تو را بیخود نیست که گاه عشق را گدایی می کنند آدمها آخر گفته اند که گدایی بهتر از خود فروشی است
-
....
یکشنبه 7 اسفندماه سال 1390 09:08
چه کسی می گوید: که گرانی شده است؟ دوره ارزانی است! دل ربودن ارزان، دل شکستن ارزان! قیمت عشق چقدر کم شده است، کمتر از آب روان!
-
کاش میدانستم....
شنبه 29 بهمنماه سال 1390 09:43
کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت؟! آنوقت به او می گفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغض هایم را نمی توانم فرو بدهم......
-
پایان...
پنجشنبه 27 بهمنماه سال 1390 09:52
پایان...
-
ولنتاین مبارک
سهشنبه 25 بهمنماه سال 1390 15:40
زندگی "باغی" است; که با عشق "باقی" است. "مشغول دل" باش; نه "دل مشغول". بیشتر "غصه های ما"; از "قصه های خیالی ماست". پس بدان اگر "فرهاد" باشی; همه چیز "شیرین" است......
-
نامه
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1390 09:14
باز نامه نامه نامه .... برای تو نامه ای می نویسم …دلتنگی که دست از سر دل بر نمی دارد. دلتنگی که فاصله را نمی فهمد ! نزدیک باشی و اما دور …دور …دور !تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است . تمام دنیا پر از پنجره هایی است که پرنده ندارند …پر از کوچه هایی که همه ی آن ها برای رهگذران عاشق به بن بست می رسند ! فکر کن پای...
-
تو میروی
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1390 11:12
تو میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن چرا گریه نمیکنم بی تو .....، یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو ......، همین یک لحظه باقی است و شاید همین یک لحظه اجازه ی زیستن در چشمان تو را داشته باشم
-
آموخته ام که............
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1390 11:08
آموخته ام ... که بهترین کلاس درس دنیا، کلاسی است که زیر پای پیرترین فرد دنیاست. آموخته ام ... که وقتی عاشقید، عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود . آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی. آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از ایده آل بودن است. آموخته ام ......
-
می نویسم ...
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1390 09:18
می نویسم ... می نویسم ... و باز هم ، می نویسم ! اما چه سود؟! دیگر نه تو می خوانی ، نه می آیی و نه میمانی ! دیگر کلمات هم کلافه شده اند از بیهودگی.. نه حجم دلتنگی ام را دارند و نه جنبه عشقم !!! ولی با همه این اوصاف.. من ! می نویسم ... می نویسم ... و باز هم می نویسم !!!
-
شعر سنگ قبرم
سهشنبه 18 بهمنماه سال 1390 16:17
بَرایِ مَزارم سَنگی نگذارید ... بارِ روی شانه هایم برای لِه کردنِ پیکَرم کافیست ... روی قبرم گلی نَگذارید تا همه بفهمَند گل ممکن است برای کسی خاطرات بدی را زنده کند ... چشمانم را نبَندید تا بفهمَند خیلی چیزها را وقتی دیدم که دیگر دیر بود ... موهایم را به گوشه ای ببندید تا عاشق بودنم را به همه ثابت کنم ... عاشق تنها...
-
یادگرفته ام
سهشنبه 18 بهمنماه سال 1390 16:12
من یاد گرفته ام وقتی بغض می کنم وقتی اشک می ریزم . . . . . . . . . . منتظر هیچ دستی نباشم وقتی از درد زخم هایم به خودم می پیچم مرهمی باشم بر جراحتم من یاد گرفته ام که اگر زمین می خورم خودم برخیزم من یاد گرفته ام که همه رهگذرند همه حتی تو . . . حتی تو که هر دم حرف از حمایت و عشق می زدی . . .
-
تنهایی
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1390 16:03
تحمل تنهایی بهتر از گدایی محبت است...
-
یادمون باشه
شنبه 15 بهمنماه سال 1390 11:56
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه...
-
سردی خیال!
شنبه 15 بهمنماه سال 1390 09:45
خیالت همه جا با من است ؛ اما دلم گرمای بودنـــــــــــت را میخواهد ، نه سردی خیالـــــــــت را !!!! .....
-
و....
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1390 10:45
انگار یک سنگ بزرگ را گذاشته اند روی سینه ام قلبم برای تپیدن تقلا می کند آهای! حرف دارم، حرف فریاد هایم بی فایده است گویی سال هاست دفن شده ام صدایم از ژرفای وجودم منعکس می شود و تنها به خودم می رسد تنها، به خودم تا طلوع آفتاب می مانم، تا پایان این شب یخ زده، خودم گرمش می کنم، تنها می توانم ها کنم نفس هایم هنوز گرم اند...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1390 09:47
باید دانست " جاده های زندگی را خدا هموار می کند کار ما فقط برداشتن سنگ ریزه هاست ... " پس اینقدر آه و ناله چرا ؟! در مقابل تقدیر خداوند مثل کودکی یک ساله باش...! وقتی او را به هوا می اندازی، می خندد... چون ایمان دارد که تو او را خواهی گرفت... اکنون بزرگ شده ایم ... می ترسیم از حوادث ... نمی دانی ایمانمان را...
-
دلتنگم خدایا
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1390 09:42
گاه دلتنگ میشوم دلتنگتر از همه دلتنگ ها گوشه ای مینشینم و میشمارم حسرت ها را و محاکمه میکنم وجدانم را من کدام قلب را شکستم ، کدام احساس را له کردم ، کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم
-
چقدر سخته :
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1390 17:20
هی فریاد بزنی و هیچ کس نشنوه در حال پرپر شدن باشی و هیچ کس نبینه بگی مشکل دارم و هیچکس درک نکنه مثل یه میخ باشی و بی گناه زیر چکش له بشی چقدر سخته وقتی به دیگران احتیاج داری هیچکس کنارت نمیمونه چقدر سخته میبینی کسانی که ادعای دوستی و فامیل بودنو دارن فقط نابود شدنتو تماشا میکنن چقدر سخته وقتی احتیاج به همدردی داری حتی...
-
نوشتم ...............
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1390 16:06
نوشتم قصه های بی شماری از غصه های بی پایانم نوشتم از الم ها و اشک هایم نوشتم از گریه های کهن و نو نوشتم از خنده های سرشار از گریه ام نوشتم از نگاه های پر الم و حسرتم نوشتم تمام خاطرات تلخ و گذرا را نوشتم که دل شکسته ای از روزگارم نوشتم از تلخی پایان عشق نوشتم از لحظه های تنهائی از آرزوهای محال از خدائی که باید باشه و...
-
خدایا
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1390 15:25
آنقدر شکسته ام که دیگر هیچ حرفی برای گفتن ندارم سکوتم با تو حرف میزند صدای فریادم را در سکوتم میشنوی؟ نه گله نه شکایتی نه رنجشی چقدر بی معنی اند نگاه های منتظرم پشت پنجره نه کینه نه بغضی نه اشکی فقط صدای هق هق چشمانم در کویر تنهایی ها
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1390 15:18
در دلم به اندازه تمام کلماتی که حرف زده ام سکوت دارم گاهی چه زیبا و آرام بخش است این سکوت و گاهی چنان احساس خفقان می کنم که می خواهم با تمام وجودم از ته دل فقط فریاد بکشم تا تو بودی سکوت معنا نداشت غم معنا نداشت همه شور بود و هیجان لبهایم با کلمات غریبه شده اند کلمات برای ساختن یک جمله کنار هم جا نمی گیرند من همچنان...
-
بازم من و دلم...
یکشنبه 9 بهمنماه سال 1390 11:20
دلم کمی خدا می خواهد... کمی سکوت کمی آخرت دلم کمی بریدن می خواهد ... کمی اشک کمی بهت کمی آغوش آسمانی...
-
بغض بارونی
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1390 12:45
تا حالا شده دلت از عالم وآدم بگیره و یه جای دنج وخلوت بخوای که بری خدا رو فریاد بزنی و دل آسمون رو بشکافی بری و توش گم شی و دیگه هیچ وقت هیچ کس ازت نشونی پیدا نکنه؟ شده کلی بغض رو دلت بشینه و واسه هیچکدوم نفسی واسه فریاد نداشته باشی؟ شده گاهی حس کنی چقدر رو قلب زمین سنگینی میکنی ؟ شده یه عالمه دلتنگی رو دلت باشه و یهو...
-
خــــــــــــــــــــــــــــــــدا
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1390 12:42
الو سلام منزل خداست؟ این منم مزاحمی که آشناست هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط ، در انتظار یک صداست . شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد. خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟ چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر ، صدای من...
-
هیچکس تنهاییم راحس نکرد...
پنجشنبه 6 بهمنماه سال 1390 12:36
هیچکس تنهاییم راحس نکرد...