آرامش خیال

مپرس حال مرا روزگار یارم نیست .. جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست .. نهال بودم و در حسرت بهار ولی درخت می شوم و شوق برگ و بالم نی

آرامش خیال

مپرس حال مرا روزگار یارم نیست .. جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست .. نهال بودم و در حسرت بهار ولی درخت می شوم و شوق برگ و بالم نی

دل شکسته

دلها براحتی می شکنند 


اما هنوز هم می توان با دل شکسته عاشق بود

کاش کسی جایی منتظرم بود...

چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم...
تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف...
کاش کسی جایی منتظرم بود...

می دانی ....

می دانی...

یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تـعطیــل است

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی

بگذار منتـظـر بمانند !!!

استاد تغییر باشیم ...

تصمیم بگیریم :

استاد تغییر باشیم  نه قربانی تقدیر ؛

در بازی زندگی اگر عوض نشویم ...

 تعویض می شویم ...

دکتر شریعتی

من تکیه کن! من تمام هستی ام را دامنی میکنم تا تو سرت را بر آن بنهی

تمام روحم را آغوشی می سازم تا تو در آن از هراس بیاسایی،تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم،دستی میکنم تا چهره . گیسویت را نوازش کند

تمام بودن خود را زانویی میکنم تا بر آن به خواب روی....

خود را،تمام خود را به تو میسپارم تا هر چه می خواهی از آن بیاشامی...

از آن برگیری، هر چه بخواهی از آن بسازی، هر گونه بخواهی باشم

از این لحظه مرا داشته باش....

بد ترین روزها امیدوار باش !
همیشه زیباترین باران ها از سیاه ترین ابرها می بارد. . .

Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست ؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟

برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست...

به کجا خواهم رفت

خویشتن خویش را کی زمان آشتی فرا می رسد؟

کجا نیمه ی پنهان وجودم را که با آن زاده شدم ملاقات می کنم؟

چه وقت با تنهایی که از آن فرار می کنم آشتی خواهم کرد؟

کجا ؟چه وقت؟

چقدر این مسیر را دور وطولانی می بینم

و خود را خسته و تنها

فرصت کم وراه طولانی.

دل فهیمه گرفته است از دوری خود.

خسته ام از اینهمه از  دل خود گذشتن و فهیمه را ندیدن

از کنار گذاشتن خودم خسته ام...

دل

اینقدر…ورق های زندگیم را…


بهم نریز…!


حکم…همان دل است…

خاطره هایم.....

در همین نزدیکی

کوچه باغی زیباست

که درآن خاطره هایم پیداست

آسمانش آبی است

جوی آبی جاریست

و شقایق که درآن آفتابی است

غنچه ای می خندد

شاخه ای می رقصد

و زمان از گذر ثانیه جا 
می ماند

لحظه هایی زیباست

خاطره یا رویاست

هر چه هست در نظر من یکتاست

قاب یک خاطره در آن پیداست

به نام اوکه هرچه دارم ازاوست....

خدا آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا

زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را

یکی همچون نسیم دشت می گوید:

کنارت هستم ای "تنها"


و دل آرام می گیرد ...

تابوت آرزو . . .

از هر کجا گذرد تابوت من غوغا به پا خیزد ،

چه سنگین می رود این مرده ،

از بس که آرزو دارد . . .!!!

کلافه

کلافه شدن یعنی:
دلتنگ کسی باشی که نیست
حوصله کسی نداشته باشی که هست......

محبت

 

رشته ی محبت را باید به ضریح دلی بست که

خیال کوچ کردن نداشته باشد .

دلتنگی

خدایا این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند فکری کن

اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت .

گاهی قشنگتر نگاه کن به خودت .. به افکارت .. تا که شاید باز شود د

  

 

خوب است .. گاهی .. فرو روم در خود

شاید سر از مَنِ دیگری در آوردم 

هــر آهـنـگـی کـه گـوش مـیـدهـم ، بـه هـر زبـانـی کـه

بـاشـد ، بـغـضـم را مـیـشـکـنـد . . . نـمـی دانـم . . .

 بـغـضـم بـه چـنـد زبـان زنـده دنـیـا مـسـلـط اسـت !

بگو سیب ...

لبخندی که بر لبانم نشسته است ؛
به اصرار عکاس نشانده ام ...
وگرنه من کجا و واژه ی سیب کجا ....

عصر یخبندان ...

بی فایده است
عصرمردان مجنون و زنان لیلی
دیرزمانیست به پایان رسیده است ؛
یخبندانیست زمین!
سرهایمان را در کامپیوترهامون فرو کرده ایم
...
ودر پناه فیلترشکن ها مان
زاغ سیاه یکدیگر را هک می کنیم
ببین اینکه به پایکوبی اش نشسته ایم
انقراض عشق است؛
خوشبختی مجازی!
و اینک دسته جمعی
آغاز عصر یخبندان را لایک می کنیم !


دلنوشته

بارآخر،من ورق را بادلم 'برمیزنم!
باردیگرحکم کن!
اما نه بی دل!با دلت،دل حکم کن!
حکم دل: هرکه دل دارد بیاندازد وسط!
تاکه ما دلهایمان را روکنیم!دل که روی دل بیافتاد، عشق حاکم میشود!پس به حکم عشق،بازی میکنیم!این دل من!روبکن حالادلت را..!
دل نداری؟'بر بزن اندیشه ات را..!
حکم لازم:
دل گرفتن!دل سپردن! هردولازم!

 

وقتی نگاهم به کودکی میفتد،باران می بارد!
تمام زخم هایم زخم زانوهایم بود که آن هم میان بازی های شیرینم فراموش میشد،
اما حالا...........
باز هم باران بارید!
کاش دوباره زانوهایم زخم میشد...

 

هرروزبه خودم قول میدهم،
فردافراموشت کنم،
اما... ...
صبح که میشود،
فراموش میکنم...
تورانه...!
قولم را...!

 

پنجره راکه بازمیکنى،
دلم مى آیدولب طاقچه ى نگاهت مى نشیند!
میبینى؟!
دلم بى دام ودانه،جلدنگاهت شده است...!!!

 

این شعرآبى مىنشیندروى کاشى،
وقتى که معشوق غزلهایم توباشى،
برگرد...
شایدشعرآرامش بگیرد،
چیزى نمانده واژه را ازهم بپاشى..

 

سرراهت که میروی مراهم جمع کن بگذارپشت در…بدجورشکسته م!!

 

هی تو که رفتی!!!دم شما گرم.!!! امروز که داشتم به گذشته و حالم نگاه میکردم دیدم تبدیلم کردی به افسانه!!!مثل مجنون!!ولی خیابون گرد.افسانه شدم من هم.دم شما گرم باشه.....!!!...

گاهی

گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید

نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی

بلکه برای اینکه ببینی

برای چه کسانی  اهمیت داری که این دیوار را بشکنند...

قانون!

افلاطون میگه :

اگه نتونستی کسی رو فراموش کنی بدون

هرگز از یادش نرفتی!

چند دقیقه؟...

 

 

 

 

 

 

آدمها آنقدر زود عوض میشوند... 


آنقدر زود که تو فرصت نمیکنى به ساعتت نگاهى بیندازى 


و ببینى چنددقیقه بین دوستى ها تا دشمنى ها فاصله افتاده است...! 

تنهایم !!!

نیستی که بدانی

عصرها ...

برای نوشیدن یک فنجان چای

چقدرتنهایم ...


زندگی

زندگی یعنی...

ناخواسته به دنیا آمدن

مخفیانه گریستن.....

دیوانه وار عشق ورزیدن....

و عاقبت در حسرت آن چه دل میخواهد ومنطق نمیپذیرد مردن...****

غریبی

همه رفته اند ...

و فقط

    من مانده ام ... و تن ها...

      روحی تنها...

                   در میان تن ها...

                                 تنهای تنها...

تو به اسم کس دیگری در آمدی

من دلم خیلی چیزها می خواست

اما دیگر مهم نیست

قرعه کشی که تمام شد

تو به اسم کس دیگری در آمدی !

تقدیر جای خود...

اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی ....!